سال نو1394+14ماهگی
پستای پایینم جدیده قبلا نوشتم ولی تازه آپ کردم 

سلام سلام صدتا سلام به دخترم گل دخترم 
الهی مامان فدات بشه عیدت با یه کوچولو تاخیر مبارک
همزمان با سال نو 14ماهه هم شدی پس :
سال نوت +14ماهگیت مبارک
امسال دومین سالی بود که کنارمون بودی الهی دورت بگردم پرنسس نازمممممممممممممم ایشالا سالیان سال دور هم باشیم و عید رو جشن بگیریم
از ایام تعطیلات بگم که بیشتر شهر خودمون بودیم و جای خاصی نرفتیم به جز خونه عمه ثریا و دایی خودم و خونه پدر بزرگ و مادر بزرگ بابا و مادر بزرگ خودم واسه عید دیدنی ها هم که فقط 5دقیقه مینشستیم و بعدشم فراررررر بس که ماشالا تو و اون داداشیت شیطونین و خونه های مردم و زیر و رو میکردین ما هم مجبور بودیم زود فرار کنیم بابایی دست دانیال و میگرفت تند تند چاییشو میخورد منم پای تو رو میگرفتم که نری یه چیزی رو داغون کنی 
اینقده شیطون شدین که هر جایی میریم دیگه همه استاد شدن هر چی دکوری و گل و گلدون دارن سریع جمع میکنن تو فامیل با نام زلزله ها معروف شدین اصلا وقتی برام نمیزارین که بخوام وبلاگاتونو آپ کنم از همه ی دوستای گل و ومهربون و باوفام که هنوزم بهمون سر میزنن خیلی خیلی تشکر میکنم و خیلی شرمندشونم ایشالا سر فرصت به همتون سر میزنم 
دیگه مثل قدیم نمیتونم یه عالمه حرف بزنم آخه این دوتا میفتن به جون هم دیگه
ویانا جوجوم یه عالمه قلدر شده و زورش به دانیال میرسه و حرصشو در میاره الانم دانی داره کاتون میبینه ویانا همش خاموش میکنه دانیال هم هر کاری میکنه زورش بهش نمیرسه و اومده دست به دامن من شده و میگه:دیدی خرابش کرد؟؟؟
اینم از هفت سین امسال ما بس که شما شیطونی بیشتر مواقع بهش حمله میکردی و رومیزی رو میکشیدی منم مجبور بودم لبه های رومیزی که آویزنه رو به بالا جمع کنم که چیزی رو سرت نیوفته

هر چی سعی کردم نشد که تنهایی ازت عکس بگیرم اینقدر شیطونی که میخواستی به ماهیای بیچاره حمله کنی
اینم یه عکس با داداش گلت

تقویم سال 1394

اینا رو هم به عنوان عیدی دادیم 

اینجا هم خانم گلم آماده شده بره به قول خودش دَ دَ ر


اینم روز سوم عید جیگرا دارن آماده میشن بریم عید دیدنی

اینجا هم روستای پدریه بابا ویانا جونم خیلی کیف کرد و خاک بازی کرد خیلی خوش گذشت و یه عالمه عکس گرفتیم
ولی حیف دانیال خواب بود

اینم ویانا و بابا که ویانام سردشه مثل موش خودشو قایم کرده بابایی هم خوابش میاد اخمو شده


اینجا هم خونه دایی خودمه که یه شهر دیگس و شما بیشتر سرگرم این ماشینه بودی


و امااااا...
سیزده بدر
جای همگی خالی

اینجا هوا سرد شده بود و نمیذاشتی کلاه سرت کنم منم شانسی تو جیب ساک این کلاه رو دیدم و سرت کردم و اینو نمیتونستی درش بیاری واسه همینه که اعصابت یه کم خرد شده

اینقدر با داداشت خودتونو کثیف و خاکی کردین که حد نداشت
منم گذاشتم بازی کنین و اونروز حسابی بهتون خوش گذشت
فقط یه ضد حال خوردم لنگ گوشوارت که هدیه من و بابا واسه تولدت بود گم شددقیقا همینی که تو عکس معلومه گم شد ولی فدای سرت نازگلم ایشالا تنت سالم باشه

لباست رو عوض کردیم که بریم باغ یه تب سنج از تو ساک پیدا کردی و شاد و شنگول از دیدین این وسیله جدید وقتی ازش خسته شدی من بردم شکوندمش که جیوه هاشو نگاه کنم خخخخخ
خب چیکار کنم دلم جیوه میخواست
حدود نیم ساعت باهاشون بازی کردم البته دست نزدماااااا با یه چوب کوچولو میخواستم لهشون کنم نمیشددددد میپریدن این ور و اون ور
خلاصه که اون روز حکایتی داشتم با جیوه ها

اینم تو باغ و تاب سواری تو بغل بابا
میترسدی و بابا رو سفت گرفته بودی ولی همینکه نگه میداشت جیغت میرفت هوا



دوستای گلم مهربونای همیشگی ممنونم که مثل همیشه ما رو میخونید امیدوارم سال جدید واستون پر از خوبی و قشنگی باشه
ایام به کام



سال نو1394+14ماهگی 





